|
در سایه سار شعر وادب ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان وریشه ای
| ||
|
روزهای پایانی اردیبهشت هم از راه رسیدند معلم ها و دانش آموزان با هم دیگر آن قدر روزها و ساعت ها را شمردند و شمردند تا این که بالاخره روزها و لحظه ها را از رو بردند و سال را تمام کردند . عین سال های گذشته در چشم به هم زدنی . دانش آموزان فقط یک سال جوان تر شدند و معلم ها کم کمش 10 سال پیرتر. حقیقت این است که 10سال پیر شدن برای ما معلم ها زیاد مهم نیست . آنچه که مهم است این است که حاصل عمر ما به بار بنشیند و جوانان این سرزمین آینده ای درخشان داشته باشند . به عنوان آخرین درس سال جملات زیر را که منسوب به کورش کبیر است تقدیم می کنم به همه ی دانش آموزانم چه آنانی که در آخر سال نگران حال ما بودند و حتی حلالیت خواستند و چه آنانی که حتی آخرین لحظات را برای پیر کردن معلم ها از دست نداند: از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم آنان قلب مرا بزرگتر میکنند *** ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاسگزارم. آنها مرا قویتر می سازند ***
آنان به من می آموزند
که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست
*** از کسانیکه با من مـــــی مانند سپاسگزارم آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:8 ] [ ایوب کرمی ]
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:42 ] [ ایوب کرمی ]
این وبلاگ را من در سال 86 ایجاد کردم با این هدف که هر از گاهی چیزی در آن بنویسم شعر ونثر زیبایی که خوشم آمد در آن بگذارم و کلاً این وبلاگ پنجره ای باشد برای اتصال به جهان . در آن سال ها درکشور ما اینترنت هنوز جایگاهش را نیافته بود جالب است که بدانید هنوز درآن زمان فیلترینگ در کار نبود. و هیچ یک از دانش آموزان من حتی در مرکز استعداد های درخشان هم نه وبلاگی داشتند و نه زیاد با اینترنت سرو کار داشتند. و اکنون زمانی است که دنیای مجازی در بین مردم ما جایگاهش را یافته و برای دانش آموزان کنونی من حتی ایجاد چندین وبلاگ ، دیگر کلاس ندارد بلکه برخی پا از این فراتر گذاشته اند و برای خود سایت ساخته اند و برایش هزینه می کنند و فقط عشقشون تعداد بازدیدکننده است نمونه اش سایتی است که دانش آموزان دوم راهنمایی من در تیزهوشان ایجاد کرده اند. البته همه ی این ها خوب است برای خودش فایده هایی هم دارد . اما منظورم از این نوشتار این است که هدف من همان چیزی است که گفتم و برای همین بازدید کننده ی وبلاگ من از نظر تعداد ، اندک است اما در نظر من هر کدام از آنها برا ی من به اندازه ی تمام دنیا ارزشمند هستند . بنابراین وبلاگ من پر بازدید کننده ترین وبلاگ دنیاست. خوانندگان وبلاگ من برخی از همکاران گرانقدرم هستند که بر حقیر لطف های بی کران دارند و مرا شرمنده ی مرام شان می کنند . نمونه اش جناب آقای رحیمی دوست قدیمی بنده و دبیر تربیت بدنی که با همان روحیه ی ورزشکارانه چندی پیش نظر نوشته بودند که «اگر تا زمان طویلی هم ننویسید ،باز هم برای دیدن مطالب قبلیتان می آیم.» خداییش این اِند( END )مرام و معرفت است. من ازاین همه لطف شما سپاسگزارم. دیگر خوانندگان وبلاگ، من دانش آموزان با مرام وبا معرفتی هستند که نظر لطف بر بنده دارند و همواره مرا از نظرات سازنده ی خود بهره مند می سازند . به خصوص دانش آموزان مهربان وبا محبت مقطع راهنمایی تیزهوشان که محبتشان واقعی ودر کمال سادگی و صمیمیت است به دور از هیچ چشم داشتی . یکی از همین بچه ها در سر در وبلاگش (http://zabanamoozesh.mihanblog.com/ که برای آموزش زبان ساخته این شعار را نوشته است : ( دوست دارم همه بدانند) واقعاً این بچه های کوچک چقدر روح بلندی دارند. همین روحیه ی پاک این بچه هاست که مرا که دبیر دبیرستانم به مقطع راهنمایی کشانده است . از این دوستان عزیزم به اندازه ی روح بزرگشان ممنونم اما دسته ی دیگری هم از دانش آموزان هستند که از خوف این که مبادا ریایی در کارشان دیده شود . ناشناس نظر می دهند و ابراز محبت می کنند . برای نمونه (Avenger) عزیز که مدتی است مرا شرمنده ی مرامشان کرده اند و لطف بی اندازه به من داشته اند . ایشان در آخرین نظرشان نوشته اند : سلامی دوباره دیگه ببینید چقدر واجبه که لباسامو عوض نکرده دارم نظر میدم از این عزیزان هم به خاطر بی ریاییشان تشکر می کنم . اجرشان با خدا انشاا.... اگر گاهی این وبلاگ دیر به دیر به روز می شود از محضر تمامی عزیزان پوزش می خواهم . این نوشته بهانه ای بود برای اینکه اندکی از لطف دوستان عزیزم را پاسخ گفته باشم . [ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 20:37 ] [ ایوب کرمی ]
چند نمونه شعر درباره بهاررا می توانید درادامه ی مطلب ببینید
ادامه مطلب [ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 10:56 ] [ ایوب کرمی ]
سرانجام انتظارها سر آمد و بهار از راه رسید و بساطش را پهن کرد و کارِ آرایش روزگار را آغاز کرد و ما به مبارکی قدوم بهار شادی ها کردیم و به هم پیام ها فرستادیم و با خرج کردن اشعار دیگران مبارک ها گفتیم و جیب مخابرات را پر کردیم !!! طوری که از همان نیمه ی روز قبل از عید امواج مخابرات از حمل پیام های ما درماندند و پیام هایمان دست خودمان ماند و باد کرد ....
تازه بعد از آن راه افتادیم و منزل به منزل رفتیم و مبارک بادهایمان را حضوری پیش دوستان و آشنایان بردیم و آنان نیز چنین کردند درست عین ما. خانه هایمان را تکاندیم گفتیم که به مبارکی قدم های بهار خانه ی دلمان را هم خواهیم تکاند اما بهار آمد واین یکی یادمان رفت . .... باز هم دلهایمان همچنان غبار گرفته باقی ماند . من خود در سال کهنه از کسی خواستم که به خاطر من وبه خاطر« بهاری که می رسد از راه چند روز دگر به ساز و سرود» با دوست اش آشتی کند اما او با همان امواج مخابرات پیغام فرستاد که «نمی تواند . خسته است » خیلی در شگفت شدم که وقتی دیدم آن رفیق کوچک برای من تره ای خرد نکرد . که هیچ.... برای بهار هم احترامی نگذاشت . از کم شدن قدر بهار بیشتر ناراحت شدم تا خودم آی آدم ها !!! بهار قاصد خداوند است بر زمینیان تا با آمدنش دمی خوش باشید و اندکی از دلتنگی های این دنیا را از یاد ببرید. بهاربه دستورآن یار مهربان گوشه ای از بهشت را برای ما باز سازی می کند . ای کاش تصمیم بگیریم در این سال جدید با دیدن این همه ناز و کرشمه های بهار ،کمی ، فقط کمی مهربانتر باشیم . همین . [ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 0:6 ] [ ایوب کرمی ]
باز هم صدای پای بهار آرام آرام به گوش می رسد . بهار می آید که مردم خوشحالی کنند . بهار می آید که همه شادابی و جوانی از سر گیرند بهار می آید که ما بندگان خدا باز هم سینه مان را جلو بدهیم و با سر افرازی بگوییم « زمستان رفت و رو سیاهی به زغال ماند» اما ما در عصری زندگی می کنیم که دیریست طراوت و شادی را در میان انبوه ابزار ها و تکنولوژی های جدیدگم کردیم به قول استاد دکتر شفیعی کد کنی : طفلی به نام شادی… دیریست گم شده است با چشمهای روشن براق ای کاش در این بهار که به زودی از راه می رسد با صد هزار ناز و کرشمه ما شادیهای گم شده یمان را پیداکنیم. به امیدآن روز ازهمین حالا بهارتان مبارک. ایوب کرمی [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 23:22 ] [ ایوب کرمی ]
«هيچ دقت كرديد كه بعضـی از آدم ها مثل سوراخ های اول کمربنـدند , همیشه هستند اما هیچ وقت به کار نمیان» این تشبیه ساده اما بسیار زیبا آنقدر رساست که ارزش این را دارد که من به عنوان یه پست ازش استفاده کنم واقعاباید آفرین گفت به ذوق کسانی که این چنین ریزبین و نکته سنجند ، آدم هایی که همیشه هستند ، خیلی هم هستند !! اما هیچ وقت نیستند . وقتی لازموشون داری فقط بهت زل می زنند درست عین همون سوراخ ها ی بی خاصیت . پس ای سوراخ های اول کمر بند برید گم شید ازتون بدمون میاد برید برید ....
[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 23:40 ] [ ایوب کرمی ]
متن زیر اثری است از یکی از دانش آموزانم به نام محمد مصطفی انصاری دانش آموزخوش ذوق «دوم راهنمایی »مرکز استعدادهای درخشان شهید بهشتی زنجان درباره دنیای مجازی که در ادامه ی دو نوشته ی من با عنوان گپ و گفتی با اینترنت نوشته اند. من نمره بیست به او دادم شما به او چند می دهید؟ با سپاس از ایشان کتاب بازنشسته شد.دکتر ها آنلاین جراحی میکنند.مسافر ها آنلاین مسافرت میکنند.گشنه ها آنلاین غذا سفارش میدن.دانش آموزها با هم کلاسی ها و معلم هاشون آنلاین حرف میزنند.مدرسه هم اینترنتی شده.آمریکا موشک و ماهواره هاشو آنلاین هدایت میکنه!پول مجازی شده.فوتبال هم که رفته تو کامپیوتر ها. اما من نمیدونم تو چرا هیچ تغییری نکردی ...آره با تو هستم بی خود این ور اون ور رو نگاه نکن!تو دنیا سه میلیون کتاب خانه داریم ،تو دنیا 7 میلیون دکتر داریم، مسافرهای دنیا رو هم که نمیشه شمرد،گشنه هم که تمومی نداره(البته تو کشور ما که خدا رو شکر گشنه نداریم!!!!!)،دانش آموز هم که هممون یکی هستیم، خب پول هم که علف خرس نیست!! ولی مگه تو چه قدر بزرگی؟ها؟مگه چقدر بزرگی که این همه آدم(7 میلیارد) توی تو زندگی میکنند و مثلا یه خونه دارن توی تو!هی جالبه همه به خصوص خود تو بدونی که کوچیکی ولی بزرگ میای به نظر میای.خالی هستی ولی پر به نظر میای.تاریکی ولی روشن به نظر میای.دوری ولی نزدیک به نظر میای.غریبی ولی آشنا به نظر میای.من تو رو ساختم ولی خود ساخته به نظر میای .اصلا ولش کن من دیگه با تو کاری ندارم آخه مردم تو رو روشن میکنن و باهات کار میکنند خودت که تقصیر نداری تو دیگه برو خوش باش من با اونایی کار دارم که مشغولن با تو. شاید بعضی هامان یادمان رفته باشد که این قفس مجازی را خودمان ساخته ایم و مجازی میخوریم،مجازی مینوشیم ، بازی میکنیم ، خانه میسازیم،پول درمیاوریم و با دروغی ترین افراد زندگی البته از نوع مجازیش میکنیم .در چت روم عمر خود را رها میکنیم و میخندیم ،گریه میکنیم ، دلسوزی میکنیم و گاهی فحش میدهیم و اسمش را گذاشته ایم زندگی مجازی.اما شاید گاهی وقت ها که در موتور جستجوی زندگی مجازیمان دنبال محبت،عشق ، دوستی و همدرد هستیم ،اگر چشمانمان را کمی ،فقط کمی از صفحه تیره و تار زندگی مجازیمان برداریم کسانی را در کنار خود خواهیم دید مهربان،با صفا،رازدار و نوع دوست که نه تنها با آن ها میتوانیم غم ها و شادیهایمان و حتی زندگی هامان را تقسیم کنیم خواهیم دید یعنی زندگی ای پر از احساس و البته واقعیت.پس تو که تا به این جا مقاله من را خوانده ای بیا و در قفس مجازی مجازی مجازیت که روز به روز تار و پود آن گره خورده و در آن گرفتار میشوی به پروردگارت که شکی در واقعیت آن نیست و پدر و مادر و خویشاوندانی که منتظر بازگشت تو از قفس مجازیت ،اینترنت هستند فکر کن . هنوز هم اگر در حال خواندن مقاله هستی میتوانی ، آری میتوانی قفس را بشکنی و به دامان واقعیت پشت سرت برگردی.
[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 18:23 ] [ ایوب کرمی ]
یک روز از بهشتت
دزدیده ایم یک سیب عمری است در زمین ات هستیم تحت تعقیب
خوردیم در زمین ات این خاک تازه تأسیس از پشت سر به شیطان از روبرو به ابلیس
از سُکر نامت ای دوست با آن که مست بودیم مارا ببخش ، یک عمر شیطان پرست بودیم
حالا در این جهنم این سرزمین مرده تاوان آن گناه و آن سیب کرم خورده
باید میان این خاک در کوه و دشت و جنگل عمری ثواب کرد و برگشت جای اول ...!
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 22:13 ] [ ایوب کرمی ]
سلامی دوباره به تو ای محبوب دلها ای یار مهربان ای که مانند گهواره می مانی برای خیل عظیم انسانهای بیکار سلام ای دانای کل جهان سلام اینترنت عزیز سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای! منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم
دوباره اومدم سراغت تا باهم یه اختلاطی بکنیم زیاد وقتت رو نمی گیرم فقط می خوام اگر گذرت اون ورها افتاد سلام منو به سه نفر بروسونی و ازجانب من خیلی خیلی زیاد از اون ها تشکر کنی : اول ماکرو سافت عزیز به خاطر زحمت هایی که برای ما می کشه تا با پنجره ی ویندوز هایش جهان را ببینیم و با تو همنشین شویم. دوم............. اما نه صبر کن............. این نامردیه ، یه چیزی یادم افتاد تو باید اولین سلام رو ببری حضور انوراشخاص محترمی که بزرگترین خدمت رو به بشریت به خصوص ما ایرانی ها می کنند همون کسانی که بی هیچ چشم داشتی در عرض سه سوت قفل و بست و رمز و رموز نرم افزارها را باز می کنند و در اختیار ما می گذارند. بله درست حدس زدید « هکر ها »و «کرکر» های عزیز همون کسانی که اگر نبودند ما 100 دلار و200دلارمون کجا بود تا بدیم به ماکرو سافت و ویندوز بخریم وتازه ماکرو سافت عزیز فقط اجازه می ده اون رو روی چند کامپیوتر نصب کنیم . در حالی که به کمک همان انسانی شریف ما با1000تومان ویندوز 7 می خریم و اونو روی بی نهایت کامپیوتر نصب می کنیم . البته این وقتی است که خیلی سخاوت به خرج بدیم.در غیر این صورت از دوستمون می گیریم که البته اون هم از دوسش گرفته و کپی ش می کنیم و یک نسخه هم میدیم به دوست دیگمون و اون هم میده به دوست دیگه اش وهمینجوری برو بالا ....... حالا فکر کنم یواش یواش متوجه کار ارزشمند کرکر های محترم ، این سربازان بی ادعا و حتی بد نام!! دنیای مجازی شدید. پس اینترنت عزیز سلام مخصوص ما ایرانی ها را به آن انسان های شریف برسان و بگو دمتون گرم خیلی گرم اگر شما نبودید ویندوز هم نبود ماکرو سافت هم نبود اینترنت هم نبود هیچ چیز نبود. سلام بعدی رو برسون به گوگل عزیز و بهش بگو خسته نباشه و دستش درد نکنه که این همه برای ما زحمت می کشه و همه چیز رو از شیر مرغ گرفته تا جون آدمیزاد برای ما دو سوته پیدا می کنه . اما این رو هم بهش بگو بعضی مواقع شیطنت میکنه مثلا گوگل کرومش رو به ما نمی ده خلیج فارس رو خلیج عربی می نویسه- آخه عرب خلیجش کجا بوده که اسم داشته باشه به قول فردوسی : زشیرو شتر خوردن و سوسمار / عرب را به جایی رسیده ست کار/ که تاج کیانی کند آرزو / تفو برتو ای چرخ گردون تفو - بله ، بهش گوشزد کن این کارا ش رو کنار بذاره و الا سفارش میدیم به برادران چینی اونا هم کمتر از سه سوت ، کپی برابر با اصل گوگل رو برامون می سازند . اون وقت گوگل عزیز میشه گوگل ذلیل گوگل خاک بر سرگوگل عوضی . گوگل بی ادب ........... اینترنت عزیز ببخشید بازهم یواش یواش داشتم جوگیر می شدم اما خودمو نگه داشتم، تا احساساتی نشدم تو را به خدا می سپارم مواظب خودت باش . باز هم به ما سر بزن بی وفا نشی خدای نکرده یه موقع بری برنگردی یا بری دیر برگردی ببینی جای تورو« اینترنت ملی» پر کرده !!!!
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 20:50 ] [ ایوب کرمی ]
کلمه و کلام از عجایب عالم هستی است بزرگترین هدیه خدا به بشر است .گاهی برخی کلمه ها بد جوری ذهن انسان را درگیر می کنند . جملات زیر از این دسته هستند که ذهن منو درگیر خودش کردند . این جملات هم ارزش ادبی دارند هم در عین حالی که ساده اند یک دنیا معنی در پشتتشان خوابیده است . و روح را صفا می دهندچه بسا اشک از دیدگان جاری کنند . این جملات بی نظیر را از وبلاگ دوست عزیزم آقای رحیمی نقل می کنم : به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره ************** به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن ... ************** به سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن ... ************** به سلامتی «مادر» که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوست نداره خودشه ************** به سلامتی اون بچهای که شیمی درمانی کرده همه ی موهاش ریخته به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟ ************** به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه . ************** به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ************** به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین... چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم !
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 22:20 ] [ ایوب کرمی ]
اون روز توکلاس با یکی از بچه ها درباره نرم افزار صحبت می کردیم من پرسیدم شما ویندوز سرور داری از اون طرف امیر محمد که از دانش آموزان بسیار با ادب و فعال کلاس بود گفت « آقا ما داریم براتون می آریم » من از این درخواست بدون چشم داشت و مردانه ی او خیلی خوشم اومد گفتم باشه زحمتش رو بکش این صحبتها در آخرین روز قبل از امتحانات ترم اول بود.- درست همین جا این سوال پیش می آید که آخه آقای دبیر ادبیات تو رو رو چه به ویندوز سرور . تو برو ردیف و قافیه پیدا کن و انشات و بنویس !! عرض کنم خدمت دوستان و آشنایان که از شما چه پنهان مدتی است که به خودم دارم می گم که آقا جان تو که این همه پشت این کامپیوتر لعنتی میشنی و ساعت ها و ساعت ها دست از آن بر نمی داری و اون دستگاه بی زبان از دست تو خسته شده از بس که به تو زل زده خب چرا نمی ری مسئول سایتی رایانه ای ، رایا نامه ای ! ، شوی و از دانش فن آوریت مردم رو مستفیض کنی !!!! این بود که شروع به مطالعه و تحقیق در باره شبکه کردم حتی روی کامپیوترم با چه ذوق و شوقی شبکه مجازی ساختم عین شبکه واقعی و خواستم شبکه با وینوز سرور را هم تمرین کنم که کردم اما .............. بگذریم- بله می گفتم داستان از آنجایی شروع شد که چند بار قرار آوردن سی دی ها به هم خورد. و سرانجام یک بار قرار مدار محکم گذاشتیم که فردا در مدرسه سی دی هارو تحویل بگیرم . یک ساعت قبل از آن که برم مدرسه نشستم پشت کامپیوتر و دنبال فایلی گشتم که چند روز پیش دانلودش کرده بودم اما هرچه قدر بیشتر گشتم کمتر یافتم تمام کامپیوتر رو زیر و رو کردم اما پیدا نشد که نشد من هم با اعصابی خرد و داغون رفتم سر قرار کمی منتظر شدم اما خبری از کسی نشد با اعصابی داغون تر رفتم و امیر محمد رو پیداش کردم و اون هم با کمال خونسردی گفت : "ببخشید آقا یادم رفت" منم که انتظار چنین حرفی رو نداشتم فقط گفتم : «بابا تو دیگه کی هستی !! » که البته منظورم بیشتر تعجب بود تا چیز دیگه .ا و ن گفت که می رم بعد از امتحان می آرم مدرسه، و البته که نیاورد و من فکر کردم یادش رفته یا اومده و منو پیدا نکرده نگو که حرف من بهش بر خورده و مثلا منو سر کار گذاشته چون تو وبلاگم نوشته بود : « این هم تلافی اون کارتون سر امتحان حالا مساوی شدیم.قول می دهم پنجشنبه بیارم..» [ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 11:24 ] [ ایوب کرمی ]
در این مجال می خواهم سایتی را معرفی کنم که در نوع خودش بی نظیر است .«گفتم در نوع خودش »خب این یعنی این که سایت مربوط به چند نفر از دانش آموزان همان کلاسی است که ذکر خیرش گذشت . همان کلاس بیش فعالان . نکته ی جالبش این است که این بچه ها کلاس دوم راهنمای اند یعنی تنها 13 سال دارند . و عجیب تر این که با هم کنار آمده اند و گروهی تشکیل داده اند و «هاست و دامنه » خریده اند و تمام کارهای راه اندازی سایت راخودشون انجام داده اند. با وجود این که یکی دو هفته بیشتر از افتتاح آن نمی گذرد بسیار پر بار و البته پر بازدید کننده است . البته مطمئنم در آینده بسیار بهتر خواهد شد. اسمش را هم بسیار هوشمندانه انتخاب کرده اند mdownload (مخفف مدرن دانلود )هم کوتاه است و هم زیبا . برایشان آرزوی موفقیت می کنم . پیشنهاد می کنم سری به آن بزنید . mdownload.ir
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 21:27 ] [ ایوب کرمی ]
از در کلاس که وارد می شوی هنوز به میز معلم نرسیده ای چند نفر به استقبالت می آیند : -- آقا من دیروز رفته بودم خونه پسر خاله ام میشه ازم نپرسی - آ قا آقا دفترمو آوردم ........- آقا درس هفتم و باید بخونیم ....... ... آقا موفقیت تشدید داره ؟............ و تو مثل همیشه..... آقایون بفرمایید بنشینید خودم بهتون میگم چکار کنید .بفرمایید .... باشه........ برو بشین ........اجازه بده ............و بالاخره همه سر جاشون مینشینند و تو شروع می کنی قوانین همیشگی را تکرار می کنی .......گوش کن ببین چی میگم ....وقتی من میام همه بلند میشن میشینند بعد خودم می پرسم اگه سوالی داشتید می گید .یکی از اون طرف کلاس دستش را بلند می کند ، شما سوال دارید بفرمائید : آقا ببخشید تخلص یعنی چی؟ قبل از این که من جواب بدهم چند نفر جوابش را می دهند و من دوباره مجبور می شوم موعظه کنم و قوانین را یاد آوری کنم که بابا ، توی کلاس منظور از «آقا» معلمه نه شما اما کو گوش شنوا................... ........ و این داستان تقریباً همیشه ادامه داره . این توصیف چند دقیقه از کلاسی است که من در طول خدمتم نظیرش را ندیده ام کلاسی با سی نفر آدم با 30دنیای متفاوت . شاید به سختی بشود چند نفر را پیدا کرد که کاملا با هم دوست باشند چون که به شدت باهم در رقابتند به طوری که تا حد حسادت و دشمنی هم پیش می روند آن ها در عالم کودکی هایشان چشم دیدن هم را ندارند و سایه ی همدیگر را با تیر می زنند بعضی هاشون حتی حاضر نمی شوند یک ساعت در نیمکت کنار هم بنشینند - خدا کند این رفتار فقط در عالم کودکیشان باقی بماند و بزرگ که شدند تبدیل به رفاقت و اتحادو دوستی های عمیق شود . چون روز گار بازی هایی در آستین دارد و نقشه هایی برای تک تک شان کشیده است که آن ها هنوز خبر ندارند - گفتم کودکی خنده ام گرفت . شما هم فکر نکنید این ها مقطع ابتدایی اند . نه آنها به ظاهر کلاس راهنمائیند اما معجونی از تمام مقاطع هستند . از مهد گرفته تا سوم دبیرستان را می شود در آنجا پیدا کرد . من معلم دبیرستانم از بد حادثه( به نظر بعضی ها از خوش شانسی ) گرفتار این جماعت شده ام !. گاهی که به مناسبتی نصیحتشان کرده ام در میان سخنانم احساس کرده ام که با مثلا سوم دبیرستان طرفم و خودم از حرف هاییم تعجب کرده ام که بابا اینجا راهنماییه با کی داری حرف می زنی ........ بچه های کلاس به قدری پر انرژی اند که به یقین می شود گفت که هر کدام با حداقل پنج دانش آموز عادی برابری می کنند. همه جور شخصیت رو میشه این جا پیدا کرد : این یکی دایم در جنب و جوش است یک لحظه قرار ندارد بیش فعال گفتن به او کم است کمِ کمش 2ایکس بیش فعال است ( معادل 2ایکس لارج) اون یکی عاشق سر کار گذاشتن دیگران است از ادا و اطوار در آوردن خسته نمی شود کلماتی به کار می برد که تازه یاد گرفته و سعی می کند خودی نشان دهد و توجه دیگران را به هر قیمتی جلب کند .آن دیگری عاشق مزه پرانی است تا دیگران بخندند و ا ین کار آن قدر برایش مهم است که حتی خطر کم شدن نمره و اخراج از کلاس را هم به جان می خرد . و دیگری هم نمره برایش مهم است هم نمی تواند از همکاری با دیگر بیش فعالان دست بردارد این است که همیشه در منگنه است . فشار زیادی را تحمل می کند. ود یگری چنان موزیانه و ماهرانه حرکات شیطنت آمیز انجام می دهدکه از چشم معلم دور می ماند اما بچه های دیگر از دستش به جان آمده اند .اما شخصیت های دیگری هم در کلاس هستند که با همه این هیا هو همچنان آرام و با وقار اند هرگز دست از پا خطا نمی کند و این هیاهو ذره ای در رفتارشان اثر ندارد( البته تعداد این افراد از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کند) . جل الخالق . !!! این همه تفاوت کلاس را تبدیل کرده به موزه ای از شخصیت ها ی عجیب و غریب . ای کاش کلاسشان نه ببخشید موزه شان به اندازه سالن ورزش بود یا ما اجازه داشتیم درسمان را در کوه و کمر برگزار کنیم . نکته ی بسیار عجیبش این است که با وجود ی که گاه معلم را تا سرحد جنون کلافه می کنند معلم باز هم وقتی که مدتی با آنها کلاس ندارد دلش برای همون موزه با شخصیت هایش تنگ می شود . شما باور می کنید ؟ این نکته را کاش با صدای آهسته خیلی آهسته می نوشتم که مبادا ببینند و پرو شوند .!!!! اگر هم شندیدند زیاد مهم نیست چون این چند ماه که تمام بشه دیگه آخرشه ... مخصو صاً که نظام آموزش و پرورش که قرار است تحول بنیادین پیدا کند چنان متحولشان خواهد کرد که دست چپ و راستشان را تشخیص ندهند .!!
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 20:18 ] [ ایوب کرمی ]
سلام اینترنت عزیز خدا قوت اوضاع بر وفق مراد هست انشاءا... ؟ اوضاع جهان چگونه است ؟ لابد اون ور آب رکود است و جنگ و بمب گذاری و خون ریزی و این ور آب هم که صلح جهانی و لیگ برتر و تیم ملی و سکه و دلارو یارانه و ( 6-3-3 )شدن آموزش و پرورش و......... اصلاً ولش کن بابا ،کاربرانت در چه حالی هستند ؟ لابد اون ها هم سرشون شدیداً با تو گرمه دیگه ...... چه سوال بی ربطی بود ،ببخشید . راستی معتادانت چکار می کنند ؟ آره معتاد ، همون هایی که اگه روزی چندین بار ایمیلاشون و وبلاگاشونو سایتاشونو چک نکنند با چندین نفر چت نکنند. خوابشون نمی بره . همون هایی که تو بدبختشون کردی آواره شون کردی از کارو زندگی ساقطشون کردی . من چند نفرشون رو می شناسم که تازگی ها لب تاب خریدند تا وقتی بیرون میرن توی خماری نمونند..... ببخشید تُن صدا رو کمی بلند کردم ......یه کم جوگیر شدم . چیزی نیست ناراحت نباش . اینترنت مهربان و دانا ؛ تو یادت نمی یاد قبلاً کتاب برای ما یار مهربان بود و با آن که بی زبان بود سخن ها و پند ها می داد فراوان و بی منت اما از وقتی که تو اومدی اوضاع فرق کرده تو شدی یکه تاز میدان و ....کتاب هم به گوشه ای خزیده و غصه می خوره یه کمی هم به فکر اون باش خدا را خوش نمی آد. بعضی وقتا قطع شو سرعتت رو کم کن (هر چند این جا توی سرزمین من سرعتی نداری که با زغال کار می کنی ) از این جا برو گورتو گم کن برو برو برو.برو....... تو خیلی هارو بدبخت کردی . چه آبرو ها که نبردی چه کلاه برداری ها که نکردی .......چه خانواده ها که از هم نپاشوندی ........... چه......چه......... ....... ببخشید منو خیلی جوگیر شدم . این ها حرف های بعضی از همون معتادین به تو بود در هنگام خماری .زیاد جدی نگیر . یه کمی که سرعتت بره بالا (در حد چند کیلو بایت ! فقط )همه چیز درس می شه .... دیر وقته الان برم باز هم میام سراغت یه وقته دیگه............ فعلا خدا حافظ
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 23:57 ] [ ایوب کرمی ]
|
||